سيد جلال الدين آشتيانى
831
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
بواسطهء ظهور در مظاهر ظاهر مىشود . آخرت ، نيز بحسب اشخاصى كه در آن عالم محشور مىشوند ، محكوم به حكم اسمائى است كه اختصاص به آخرت دارند . نوبت حكومت اين اسماء بعد از اختفاى اسماء حاكمهء بر دنيا است ؛ چون حق تعالى در آخرت متجلى باسم قهار و آخر ، و اسماء مشابه اين اسماء است . و تجلى او در آخرت تجلى ذاتى است . آخرت تحقق پيدا نمىنمايد ، مگر بعد از دثور و زوال و فناء دنيا ، و ارتفاع حجب و تعينات خلقى ، و ظهور و تجلى حق در حقايق به وحدت حقيقيه ، چون تعينات موجودات در آخرت و در مقام تجلى حق به وحدت حقيقيه زائل مىشود ، و احكام اين نشئه « دنيا » به آخر مىرسد و بساط ماده و مدت برچيده مىشود . موجودات بصور حقيقيه كه در باطن وجود آنها مكنون و مكتوم است ، و تعينات دنيائى مانع از شهود آن مىباشد ، ظاهر مىشوند . « 1 » لذا نشئهء آخرت نشئهء التباس و مشتبه ساختن حقايق نيست . حق از باطل در آن عالم متميز است ، به همين جهت آخرت را يوم الفصل نام نهادهاند ، و قرآن آن را روز ظهور و بروز سراير و حقايق مخفيهء در باطن نفس « يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ » معرفى نموده است . چون شيئيت انسان و آنچه كه حقيقت انسان به آن قائم است بروح است ؛ و بدن تعين و ظهور روح محسوب مىشود . مظهر تجلى و محل ظهور حق به وحدت حقيقى و تجلى باسم قهار روح انسانى است . آنچه كه در رتبهء اول فانى مىشود روح است ، و به تبع فناء روح ، مظاهر آن از تجلى ذاتى و احدى حق فانى و متلاشى مىگردند . « نفخ فى الصور فصعق من في السماوات و من في الارض الّا من شاء اللّه » . استثناى عدهاى را از حكم نفخ في الصور و فنا و اضمحلال و تلاشى ناشى از تجلى حق باسم قهار و نداى او به « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ » « 2 » ، دليل بر
--> ( 1 ) . اخبار زيادى در تجسم اعمال و بروز حقايق به صورت مناسب با ملكات در قيامت و عوالم برزخى از طريق عامه و خاصه نقل شده است . ما در طى شرح بر اين فصل قسمتى از آن اخبار را ذكر خواهيم كرد . ذكر جميع اخبار و شرح جميع مقامات ، موجب تطويل و بسط كلام خواهد شد . ما حتى المقدور مطالب را بنحو اختصار ذكر مىكنيم . بسط و شرح قسمتى از مطالب در شرح بر متن فصوص خواهد آمد . ( 2 ) . كسانى كه بحسب وجود ، فوق عوالم قرار گرفتهاند و باصطلاح ابتداى وجودى آنها عين انتهاى